علوم انسانی
بر حَسَب جوی که حکم فرما بود رفتم ریاضی. فکر میکردم که بچه هایی که کمتر میفهمند و کمتر درس میخوانند میروند انسانی. یعنی انسانی رشته تنبل ها. ولی من که تنبل نبودم، پس باید میرفتم ریاضی یعنی رشته زرنگها. گذشت آن دوران و ما که فکر میکردیم مشکل مملکت مهندس است دیدیم که اشتباه میکردیم. مشکل ریشه ای تر از این حرفهای جزئی است. حرفهای جزئی یعنی مهندسی. فهمیدم و به من فهماندند که انسانی مشکل اصلی جامعه ماست.
بعد از انتخابات حرفهایی زیادی در مورد فقر علوم انسانی و کمبود علوم انسانی بومی و خیلی از این قبیل حرفها زده شد. آنجا بود که برایم بیشتر اهمیت علوم انسانی نمایان شد. با طرز فکر آدمهایی که غالبا دم از علوم انسانی میزدند و در رادیو و تلوزیون یادآور این موضوع میشدند مشکل داشتم. به نظرم کارهایشان عاقلانه نیست. از روی جو است، سوار بر موج جو میشوند هرجا که اجازه بدهد و فکر کنند که میشود کاری کرد و چیزی را در بوق و کرنا بکنند، میکنند.
آمدم شهر خودمان. نزدیک مرکز شهر یک بنر بزرگ توجهم را جلب میکند "مبانی فلسفی علوم انسانی". خیلیبرایم عجیب بود. مثل خیلی دیگر از مسائل، این را هم در بوق میکنند. هنوز سال اصلاح الگوی مصرف از خاطرم نرفته که تنها سر و صدای تبلیغاتیش ماند و دیگر هیچ. امیدوارم تمامی این کارها به نتیجه مطلوب برسد.
پ1. این روزها یک مورد مشابه هم دارم میبینم. و آنهم حجاب است. عفاف و حجاب، مبارزه با بد حجابی و .... به هر قیمتی، در هر ساعتی، از هر تریبونی، در هر شبکه ای، میان حرفهای آدم های خیلی بزرگ تا خیلی کوچک. عجیب است.



اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.