خانه قبله
شاید هیچ موقع فکر نمی کردم به این سادگی باشد. هر وقت عکسی میدیدم حس می کردم حتما باید خیلی عجیب غریب و خارق العاده و خاص باشد. اما وقتی خودم دیدم فهمیدم که چیزی نیست، خیلی زیباست، چون چیزی نیست، خانه ای از سنگ و خشت و یک پرده. عظمتش در سادگیش نهفته است. فکر می کردم خانه ای که ابراهیم بنا کرده خانه ای عجیب است، اما نبود ولی از نظر ظاهر، در متنش که کمی تامل کنی پیچیده ترین خانه ای که تاکنون یافته ای را می بینی. خانه ای بود در دل صحرا که ابراهیم و اسماعیل به اذن خدا بنا کردند. و این خانه قبله گاه مسلمین شد. یعنی مرکزیت مادی جهان. و این زیباست.
به هر جای این خانه بنگری زیباست، حجر الاسودش، حجر اسماعیلش، ناودان طلایش.
به راستی در ظاهر هیچ نیست. اما در باطن وضع فرق می کند.
پ۱. از آشفتگی نوشته ام معذرت میخواهم. این آشفتگی نشان و حکایت از آشفتگی و سرگردانی خودم دارد.

اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.