تعادل
"هیچ گاه خارج از ریتم حرکت نکردم"
پائولو کوئلیو ساحره پورتوبلو
گاهی برایم عقده می شود که ای کاش می شد خارج از ریتم حرکت کنم، گاهی می شوم یک آدم عقده ای. چقدر تعادل داشتن در زندگی سخت است. زندگی بدون افراط و تفریط یعنی اینکه نپنداری که زندگی 0 یا 1 است. یا این یا آن.
خیلی حرف ها در حد حرف بودنشان زیباست و قابل پذیرفتن اما درک کردنشان وسعتی به اندازه یک زندگی می طلبد.
ببار ای بارون ببار
1.سخنان پیش از خطبه های نماز جمعه را گوش دادم. حسی در وجودم به وجود آمده بود که یک سال پنهان شده بود و اکنون دوباره خود را نشان میداد. این حس را میشناختم. یک سال پیش در یکی از همین شب های کذایی بود، در شب مناظره. آری مناظره «میرحسین موسوی» و «احمدی نژاد». همان قدر که آن ساعات مناظره برایم سنگین بود، چند دقیقه سخنان نوه امام نیز.
2. در ذهنم هزار و یک فکر مختلف است. یک سوال برای خودم مطرح میکنم که نمیتوانم پاسخش دهم. آینده نسلی که با دروغ خو بگیرد چه میشود؟
3. آهنگ برای خودش مشغول خواندن هست و من هم برای خودم مشغول فکر کردن و نوشتن. هدفون در گوشم ناله میکند: "ببار ای بارون ببار".
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.