بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب؟

در حادثه عاشورا یکی از مطالبی که کمتر بدان پرداخته و کمتر پیرامون آن نوشته شده این است که چرا حسین‌بن علی (ع) در حرکت دفاعی – اصلاحی خود پس از مرگ معاویه، ‌به همراه خانواده خود عازم شد؟ سفری که در ابتدا به قصد دفاع بود و پس از آن برای تشکیل حکومت و در آخر نیز در جهت دفاع از حیثیت و عزت خود و خاندانش. چرا ایشان خانواده خود را در مدینه یا مکه باقی نگذاشت و تنها به همراه یاوران خود رهسپار مکه و یا کوفه نشد؟ وی از سر ناچاری اهل‌بیت خود را به همراه آورد و یا از سر ایجاد حس شفقت و انسان‌دوستی در میان مردمان؟ آيا روندی که حاکمان مدینه و مکه بر وی پیش گرفتند امام را مجبور بدین کار نمود؟
برای پاسخ به سؤالاتی از این قبیل پیرامون علل همراهی خاندان حسین‌بن‌علی (ع) به همراه ایشان به سمت مکه و سپس به سوی کوفه، تاریخ عاشورا را به سه قسمت تقسیم کرده و در این سه قسمت به علل این کار می‌پردازیم: ۱- خروج حضرت از مدینه ۲- خروج حضرت از مکه و ۳- هنگام شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل در میانه راه کوفه.
امام در مواجهه با درخواست بیعت با یزید در مدینه، با یک تهدید جدی روبرو شد؛ تهدیدی که وی توانست با درگیری کلامی که با مروان‌بن‌حکم و ولیدبن‌عتبه حاکم مدینه انجام داد زمان را بخرد، زمانی به اندازه کمتر از یک روز. چرا که آن حضرت می‌دانست دیر یا زود اگر مدینه را ترک نکند، حاکم مدینه راه‌های دیگری برای گرفتن بیعت پیش خواهد گرفت و چه بسا جنگی برپا نماید.

ایشان با مشاهده وضعیت روی داده وضعیت را چنان دید که نمی‌تواند خانواده خویش را در مدینه رها نماید و خود رهسپار مکه شود. چرا که اولاً امام خود به نیکی می‌دانست که بیعت نخواهد کرد، به همین خاطر مشکل وی با حکومت پایانی ندارد. در نتیجه حکومت می‌توانست از خانواده آن حضرت به عنوان اهرم فشاری برای بیعت گرفتن وی با یزید استفاده نماید. همینطور پس از خروج ایشان از مدینه،‌ این شهر دیگر مکان مناسبی برای خانواده اهل‌بیت نخواهد بود‌، حتی اگر حکومتیان به نیت استفاده از اهل‌بیت حسین‌بن‌علی به عنوان اهرم فشاری برای وی استفاده نکنند، چرا که امنیت از خانواده وی سلب شده است.

از دیگر سو، حسین‌بن‌علی (ع) مقصد خود را مکه تعیین می‌نماید؛ مکه‌ای که میعادگاه مسلمانان و پایگاه رفت و آمد و زیارت آنان از تمامی بلاد مسلمین است؛ مرکز ثقل اسلام. در شرایط موجود تنها راه مقابله‌اش با حکومت آگاهی دادن است.

حسین(ع) می‌خواست در مکه از سلاح استدلال خود استفاده نماید، بدین جهت وجهه و چهره آن حضرت با اهل‌بیت ‌شان برای نیل بدین هدف بسیار موجه‌تر و مقبول‌تر می‌نمود تا همراهی تنها تعدادی مرد جنگاور.
پس از چهار ماه و در میانه موسم حج، حسین‌بن‌علی (ع) مجبور می‌شود مکه را نیز ترک گوید. اما در این مدت، مردم کوفه ابراز تمایل کرده، خواستار تشکیل حکومت به رهبری ایشان شده‌اند. پیک حضرت نیز بر گفته این مردمان صحه گذاشته و برای حضرت پیامی حاوی صداقت ضمیر بیعت‌کنندگان می‌فرستد. بدین صورت مقصد بعدی حسین‌بن‌علی (ع) پس از مکه، کوفه خواهد بود و هدف ایشان تأسیس حکومت.
همانطور که مدینه برای ایشان و اهل‌بیت ‌شان نا امن شد،‌ در مکه نیز چنین روی داد، ‌تا بدان‌جا که نیروهای مکه برای عدم خروج حسین‌بن‌علی(ع) به درگیری با وی روی آوردند، ولی نتوانستند موجب جلوگیری از حرکت آنان شوند. امام حسین(ع) به نیت تاسیس حکومت به سوی کوفه رهسپار شده است و امیدوار است که به کمک کوفیان بتواند نقطه سرآغازی برپا نماید و حرکت سازمان یافته‌ای علیه حکومت فاسد یزید ترتیب دهد. از این نظر، دلیلی نداشت که ایشان اهل‌بیت خود را با خود به سمت کوفه رهسپار ننماید و آنان را در کناری سکنی دهد، چرا که شواهد تماماً امیدوار کننده بود.
در میانه راه کوفه حسین‌بن‌علی (ع) از شهادت مسلم‌بن‌عقیل و دو پیک خود باخبر می‌شود. برای تصمیم‌گیری شورایی تشکیل داده و وضعیت را با همراهانش به مشورت می‌گذارد. در پایان تصمیم اتخاذی حضرت چنین است که به حرکت به سمت کوفه ادامه داده شود.
یاران امام به وی گفتند که شخصیت اجتماعی شما بیش از مسلم است و اگر به کوفه درآیید، کوفیان به دور شما حلقه خواهند زد. برادران مسلم نیز چنین می‌گفتند که وضعیت کوفیان از دو حال خارج نیست، یا چنانکه دلخواه ماست پیروز می‌شویم که در اینصورت به مقصود خود می‌رسیم و هم انتقام خون مسلم را می‌گیریم، و یا اینکه ما هم مثل مسلم به شهادت می‌رسیم. در اینجا نیز کماکان امید به پیروزی وجود دارد. البته امکان بازگشت کاروانیان به مدینه یا مکه کمرنگ می‌نمود، چرا که در این دو شهر از حضرت و اطرافیانش صلب مصونیت شده، امنیت آنان به خطر افتاده بود. برای همین کاروان به مسیر خود به سمت کوفه ادامه داد.
پس از رسیدن کاروان حضرت به سپاهیان حر و پس از آن سپاهیان عبیدالله‌زیاد، تلاش‌های ایشان برای جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی به جایی نرسید و حضرت و یارانش بنا بر حکم عقل به دفاع از حیثیت و عزت دینی خود و اهل‌بیتشان در مقابل درخواست نامشروع حاکمان وقت پرداختند و در این راه شهید شدند.

در کل می‌توان علل همراه آوردن اهل‌بیت حضرت را اینگونه بیان کرد: سلب امنیت از خانواده و امید به آینده و پیروزی در مقابل باطل باعث شد که حضرت(ع)، اهل‌بیت خویش را در این مسیر همراه نماید.
التبه محققینی که تحلیل و روایت متفاوتی از کربلا ارائه داده و هدف از قیام حسینی را «شهادت ایشان برای احیای دین» دانسته‌اند همراه کردن خانواده‌ها را نیز دستور الهی و سرّ غیبی می‌دانند. این دیدگاه از زمان تألیف کتاب لهوف سیدابن‌طاوس (ره) رواج و شهرت یافت و فراگیر شد.

شهریار نیز در یکی از اشعار عاشورایی خود به این مسأله اشاره کرده است:

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ور نه این بی‌حرمتی‌ها کی روا دارد حسین؟

طبق این دیدگاه، شهادت مظلومانه امام و یارانش و اسیری خاندان پیامبر به منظور رسواکردن بنی‌امیه و احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و انسانی بوده و امام از ابتدا مأمور بود این رسالت الهی را انجام دهد.
در این میان محققینی مثل استاد مطهری نیز سعی کرده‌اند میان این دو نظر جمع کرده و نظریه سومی که ترکیبی از این دو نظریه بوده ارائه دهند که تفصیل آن در کتاب حماسه حسینی آمده است.


۱. پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین (علیهالسلام)، شهیدی، سید جعفر، ص۱۱۲-۱۱۵
۲. چنان که مروان‌بن‌حکم به حاکم مدینه در حضور حضرت برای گرفتن بیعت گفت: «او را رها مکن! که اگر بیعت نکرده برود دیگر هرگز به او دست نخواهی یافت، اگر بیعت نکند او را بکش.»۳. البته در میان افرادی که حسین‌بن‌علی (ع) با آنان مشورت می‌کرد و یا افرادی که نظرات خود را پیرامون حرکت حضرت بیان میکردند. افرادی چون ابن‌عباس نیز بودند که حضرت را از چنین حرکتی بر حذر داشتند، اما حجت با نامه‌های کوفیان و تاییدیه نامه مسلم به حضرت بر وی تمام گشت و رهسپار کوفه شد.
۴. شهید جاوید، صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله، ص۲۱۷

این نوشته در چارقد

آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا

آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء

و خداوند انسان را آفرید و از روح خود در کالبدش دمید. و بدین سان انسان را در میان دو بعد بینهایت آزاد ساخت، آزادی که در قید محدودیت شکل گرفت. و خدا برای راهنمایی آنان پیامبران را فرستاد؟

خلقت انبیاء به چه علت بوده است؟ بشر چه نیازی به آن‌ها داشته و دارد؟ مگر وی از عهده زندگی خود بر نمی‌آید؟ انبیاء و پیامبران تأمین کننده چه نیازی از انسان هستند؟

این‌ها سؤالاتی است که پیرامون چرایی بعثت انبیاء از حضرت آدم تا حضرت خاتم مطرح بوده و هست. به گونه‌ای که جواب به این سؤالات می‌تواند راهگشای اساسی زندگی انسانی و دریچه‌ای برای متفاوت دیدن جهان پیرامون باشد. جواب به این سؤالات به گونه‌ای مشخص کننده نحوه بینش انسان نسبت به دین و دنیا است.

مهندس بازرگان در سالیان پایانی عمر خود به طور جدی به این موضوع پرداخت و طی سلسله سخنرانی‌هایی در روز بعثت در سالیان متمادی به بسط نظر خود پیرامون هدف از بعثت انبیا پرداخت. این سخنرانی‌ها در نهایت منجر به تشکیل سمیناری محدود برای تبادل نظر پیرامون این نظریه با متفکرین و محقیقین در بهمن ماه ۱۳۷۲ شد.

کتاب «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا» شامل نظریه ایشان پیرامون این موضوع می‌باشد. کتاب تشکیل شده از نظریه و همینطور نظرات انعکاسی از سمینار توسط متفکرین و محقیقین می‌باشد که نظریه ایشان را نقد و بررسی نموده‌اند. در پایان کتاب، مهندس بازرگان به این اشکالات و ایرادات وارد شده پاسخ گفته‌اند.

وی معتقد است هدف اصلی بعثت انبیاء، گوشزد کردن آخرت و خدا به انسان‌ها می‌باشد و نباید تصور کرد که آن‌ها برای تکمیل نیازهایی که انسان با عقل خود نیز میتواند بدان دست پیدا نماید مانند شیمی و ریاضی و اقتصاد آمده‌اند، یعنی هدف اصلی بعثت آنان چنین نبوده است و اگر هم در خلال زندگی خود بدین مباحث پرداخته اند، نمی‌توان جز علل و هدف مبعوث شدن آن‌ها به حساب آورد. وی حتی احکام و قوانینی هم که در قرآن آمده است را بدین گونه تفسیر می‌کند که هدف از بیان این احکام و قوانین و لزوم اجرا (واجبات) و یا عدم اجرا آنها(محرمات) به یاد خدا بودن و پرهیز از افتادن در راه شیطان و فراموش کردن خدا است. وی در مورد حرمت شراب می‌گوید: «درست است که دستورهای دینی ما، حرمت شراب و احتراز از قمار و غیره است، ولی هدف، پرهیز از افتادن در راه شیطان و دور شدن از راه خدا بوده. در مورد شراب نگفته که کبد شما خراب می‌شود و مغز شما قدرت تشخیص را از دست می‌دهد، این‌ها نتیجه فرعی [بر نتیجه اصلی که پرهیز از افتادن در راه شیطان و دور شدن از راه خدا] است. …. البته مشروبات الکلی نتایج سو فراوان دارد که علم امروز از آن آگاه شده، ولی آیه در صدد تشریح آن‌ها نبودهوی معتقد است که پرهیز از عواقب سو این عمل نتیجه قهری تن دادن به دستور قرآن می‌باشد که از جانب خدا نازل شده است. این نظر بر نحوه تفسیر وی بر احکام و قوانین وارد شده در قرآن مستولی و چیره است.

وی تلاش کرده تا هدف از بعثت انبیاء که نتیجه آن دعوت به دین داری است را از علم جدا نموده مرزبندی بین آن دو قائل شود، بدین گونه که دین حیطه ای را که از اختیار بشر خارج است در برمی‌گیرد و علم حیطه ای را که بشر می‌تواند و می‌بایست با عقل و تلاش و تجربه و استنباط و استدلال خود بدان دست پیدا نماید. همپوشانی‌هایی هم اگر مشاهده می‌شود نمی‌توان دلیل بر کل بودن آن نهاد. برای مثال آیاتی که در مورد خلقت آسمان‌ها و زمین و ساخت دریاها که در قرآن آمده، دلیل بر این نمی‌باشد که از قرآن می‌توان علوم زمین شناسی و غیره را استنباط کرد. کل بودن بدین معنا که ما می‌توانیم از متون دینی خود به علوم روز مثل اقتصاد، مدیریت، فیزیک، شیمی و … دست پیدا کنیم.