وضع زندگی مطلوب نیست. امتحانات نزدیک شده و درسهای انباشته شده برای شب امتحان کم کم خودنمایی میکنند. مثل اینکه این ترم قصد دارند که فقط کمر خورد کنند.

ترم دوم است، ولی همان روال ترم اول را پیش گرفته ام. درس های شب امتحانی. وضع مطلوبی نیست. اصلا این وضعیت را دوست ندارم. ولی فکر میکنم تا آخر تحصیلات همینطور بگذرد. پس باید عادت کنم. خودم از خودم سلب امید کردم و به این نتیجه رسیدم که "من آدم بشو نیستم"!

پ1. تازگی ها تند تند دلتنگ میشوم!

پ2. دلم میخواهد بنویسم. حتی به زور. بلکه با نوشتن کمی سبک شوم. سخت است تحمل این غم.