آدم بشو نیستم
وضع زندگی مطلوب نیست. امتحانات نزدیک شده و درسهای انباشته شده برای شب امتحان کم کم خودنمایی میکنند. مثل اینکه این ترم قصد دارند که فقط کمر خورد کنند.
ترم دوم است، ولی همان روال ترم اول را پیش گرفته ام. درس های شب امتحانی. وضع مطلوبی نیست. اصلا این وضعیت را دوست ندارم. ولی فکر میکنم تا آخر تحصیلات همینطور بگذرد. پس باید عادت کنم. خودم از خودم سلب امید کردم و به این نتیجه رسیدم که "من آدم بشو نیستم"!
پ1. تازگی ها تند تند دلتنگ میشوم!
پ2. دلم میخواهد بنویسم. حتی به زور. بلکه با نوشتن کمی سبک شوم. سخت است تحمل این غم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 0:45 توسط سید امیر حسین ابطحی
|
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.