من و مامان: نمایشگاه کتاب
به مامان میگویم امسال نمایشگاه کتاب نمیروم.
بعد از تشویق مامان برای این کار و نرفتن به نمایشگاه، از علت این کار میپرسم. وقتی از اظهار بی اطلاعی میکند برایش میگویم که :
کتابی که میخواستم از نمایشگاه بخرم 10 جلد است، همین چند وقت پیش هم یک کتاب 6 جلدی خریدم، در قفسه هم کتابهای نخوانده زیاد است. به خاطر همین دوست ندارم وقتی پشت میزم نشستم و چشمم به کتابهایم افتاد، کتابخانه برای تبدیل به آیینه دق شود! آیینه دغی از کتابهای نخواندهای که نخوانده باقی یا حتی باقی تر میمانند.
پ.ن:
خیلی سال است که نمایشگاه کتاب نرفتم.
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 0:37 توسط سید امیر حسین ابطحی
|
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.