وقتی عینک بر چشم داشته باشی، تمامی جهان پیرامونت را از پشت آن عینک می‌بینی. به نوعی جهان‌بینی‌ات از پشت شیشه‌ها و فریم عینک محقق می‌شود. این فریم آنگونه عمل می‌کند که تو اجتماعی شده باشی، یعنی نحوه نگرش به جهان اطراف، نوع جهان‌بینی و دید تو را نسبت به زندگی مشخص می‌کند. اجتماعی شدن فرآیندی است که فرد توسط آن به شخصی خودآگاه و توانمند در فرهنگ خود تبدیل می‌شود.(جامعه شناسی-گیدنز) فرآیند اجتماعی شدن در افراد ثابت و پایدار و همچنین یکسان نیست و تحت شرایطی که فرد با آن روبرو می‌شود (روند زندگی) می‌تواند فرآیند بازاجتماعی شدن در وی رخ دهد، بدین معنی که بر اساس دید جدید رفتارهای خود را شکل می‌دهد.
زیاد می‌بینم آدم‌هایی را که در قالب‌های اجتماعی شده خود و از پشت عینک هایی که بر چشم دارند تبدیل شده‌اند به یک کارکرد خاص از آن قالب ها.

 “در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ جوانان آمریکایی برای جنگ به ویتنام اعزام گردیدند. زیر فشار شدید جنگیدن در محیط ناآشنای جنگل،‌ علیه دشمنی مصمم و ورزیده، بسیاری از سربازان دستخوش تغییر شخصیت گردیدند. آن‌ها در وضعیت خشن و بیرحمانه ای که خود را در آن می‌یافتند باز اجتماعی شدن را تجربه کردند. این سربازان کهنه کار به هنگام بازگشت به آمریکا پس از پایان جنگ دریافتند که با فرایند جدید از باز اجتماعی شدن روبه‌رو شده‌اند – بازگشت به دنیای زمان صلح که آن‌ها با آن تناسبی نداشتند.” (جامعه شناسی – گیدنز)

در مثالی که آمد، تغییر ارزش‌ها و کارکرد‌ها در جنگ روی داده که به همین علت برای فرد و اطرافیان وی ملموس می‌باشد.
فضای مثال بالا جنگ بوده و شاخصه ها و ویژگی‌های خاص خود را دارد که فرد با آن‌ها روبه‌رو می‌شود:
۱. دوری از خانواده و وطن و نبود در فضای جاری زندگی و تغییر در روند آن
۲. فشارهای سنگین روحی و فیزیکی ناشی از جنگ
۳. تغییرات اجباری متناسب با فضا
فرد پس از بازگشت، با فضای دیگری روبرو می‌شود که عدم تناسب با وی را نشان می‌دهد. و این در وهله اول برای وی و سپس برای دیگران ملموس خواهد بود.

اما موضوع مد نظر من، این است که در جامعه ما بسیارند افرادی که روند بازاجتماعی شدن را به صورت غیر از جنگ طی می‌کنند/کرده‌اند، به نوعی آرام و پیوسته، به گونه‌ای که به آسانی قابل تشخیص نیست. عدم بروز ویژگی‌های بالا به صورت کاملاً ملوس و مشخص و واضح، موجب می‌شود که تشخیص آن به سختی صورت گیرد. بعضا خود فرد نیز متوجه تغییرات در خود نمی‌شود.

تبدیل شدن به فرد یک معترض در ابعاد گسترده در زندگی فردی و اجتماعی از مثال‌های ملموس این وضعیت است.


*متن خالی از آشفتگی نیست، بگذارید به حساب یک ذهن باز اجتماعی شده که هنوز نمیداند اتفاقی افتاده یا نه!