سال نو، چرا؟
دیشب برای دومین سال قصد کرده بودم که سال را در حرم تحویل کنم. ساعت حدود 8 بود. حدودا یک ساعت مانده به سال تحویل. از خانه که داشتم حرکت میکردم، با خود فکر کردم که الان تقریبا قشر کاسب خیابان ها، مغازه هایشان را بسته اند و احتمالا پیش خانواده خود، خواستار شروع سال به گرمی هر چه تمام تر خواهند بود. در مسیر مغازه هایی را دیدم که نه تنها نبسته، بلکه مملو از مشتری بودند. مشتری ها برایم قابل توجیه بود اما باز بودن مغازه ها نه. این موضوع تعجب مرا برانگیخت و این موضوع تبدیل به سوالی برایم شد که چرا در آستانه سال تحویل عده ای باید به دور از خانواده هایشان باشند و در نبود آنان سال را تحویل کنند؟ آیا ریشه تمام این سوال ها در اقتصاد و معیشت مردم است؟
در آن موقع جواب ملموسی که برایم قابل درک باشد نیافتم، اما به خود این اطمینان را دادم که جواب این سوال را سالها بعد خواهم فهمید. آن موقع قطعا جوابم ملموس خواهد بود.
اینگونه بود که سال جدید با سوالی نسبتا جدید برای من نو شد. واقعا چرا؟
پ1. سال نو مبارک.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 2:19 توسط سید امیر حسین ابطحی
|
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.