نامه
مخصوصا اگر فاصله دور باشد و خیلی طول بکشد برسد و یا اینکه طرف انتظار یک همچین اتفاقی را نداشته باشد. اینکه صبح یک روز بفهمد که پستچی است که زنگ در را به صدا در آورده، جا بخورد که: کی ممکنه برا من نامه فرستاده باشه؟ تصور این لحظه خیلی برایم شیرین است و بعد از چند دقیقه نامه تو در دستانش باشد و متحیر از اینکه تو به بهانه ای به یادش بوده ای و در لحظاتی حتی کوتاه مهمانش باشی.
البته لذت جواب آن کم از لذت خود نامه نیست. حالا به هر روشی که میخواهد باشد.
راستی آدرس تو کجاست. نامه هایی برایت نوشته ام که میخواهم برایت بفرستم. نامه هایی از سر دلتنگی. نامه هایی که هرگز نوشته نشده اند و در سینه مانده اند. نگفتی آدرست کجاست؟ میخواهم کاغذ سفید برایت پست کنم. نامه ای به پاکی دل یک بچه که هر چه خواستی برای خودت بنویسی. مواظب باش بیهوده دل طفل معصوم را سیاه و تباه نکنی. یادت باشد که زیباترین ها را برای خودت بنویسی از طرف من.
و شاید هیچگاه نامه هایم به دست تو نرسد.
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.