بهترین دوست
کاغذ و قلم و نوشتن را دوست دارم. بهترین دوستانم از اول سال اینهایند. اینهایند که رازهای مرا در دل خود نگه میدارند و شریک غم هایم میشوند.
کتاب و مطالعه و درس را دوست دارم. بهترین دوستانم از اول سال اینهایند. اینهایند که تنهایی مرا پر کرده، حرفهای بسیار برایم دارند.
دوست و رفیق و همنشین را دوست دارم. بهترین دوستانم از اول سال اینهایند. اینهایند که اوقات فراغتی خوش برایم رغم زده اند و با بودن در کنار آنها میتوانم از بودنم لذت ببرم.
عشق و دوری و هجران را دوست دارم. بهترین دوستانم از اول سال اینهایند. اینهایند که به من درس صبوری داده، در عین حالی که در آتش هجران میسوزانند.
خانواده خود را دوست دارم. بهترین دوستانم از اول سال اینهایند. اینهایند که برایم همه چیز بوده و هستند.
خدا را دوست دارم. اما....اما....اما.... اما براستی خدا از اول سال بهترین دوستم بوده؟؟؟
پ1- از گذراندن این دوره از جوانی ام در عین حالی که برایم سخت است لذت میبرم. ترکیبی از عشق و عرفان و حس و حال جوانی.
اینجا را به روز میکنم نه برای اینکه کسی مطالبم را بخواند و یا از عواطفم آگاه شود و یا وسیله ای باشد برای ابراز وجود و یا هزار و یک دلیل دیگر. به روز میکنم چون خودم را دوست دارم و دوست ندارم "پسر نادان" باشم. این سفریست که من و ما شروع کردیم برای رسیدن به "پسر دانا". من و ما همه هستیم. من و تویی وجود ندارد. من همان توام و تو همان من، با هم ما را تشکیل میدهیم. پس بهتر است زودتر این کوچ را شروع کنیم. حرکت میکنم همچون مرغ دریایی در هوای طوفانی ساحل.